خاطره
امدی بابا ببین مشتاق دیدارم هنوز خلق خوابیدند و من از هجر بیدارم هنوز بارهاجان دادم از هجرت وفایم راببین باز در هنگام وصلت جان به لب دارم هنوز شمر سیلی بر رخم زد تا نگویم نام تو لیک باشد نام نیکوی تو گفتارم هنوز گل چو شد روییده دیگر هم نشین خار نیست من شدم پرپر ولی ازرده از خارم هنوز این شنیدم تشنه لب رفتی سفر بابا ببین اب دارم برتو در چشم گهربارم هنوز اینو تو کتاب سر گذشت جانسوز حضرت رقیه خوندم . انشام دوباره بیست بابای گلم! موضوع:(کسی که نیست)-بابای گلم دیشب زن همسایه به من گفت:یتیم معنای یتیم چیست؟بابای گلم! درباد نشانه های بال و پرتوست برگونه هنوز بوسه ی آخر توست گفتند به من در آسمانی بابا ! خورشید به خون نشسته شاید سر توست. (م.ع)=میلاد عرفان پور آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست فرق بین حق باطل بین که بعداز قرن ها جلوه حق مانده جاویدان و باطل بی اثر در وصف امام خمینی (رحمه الله): دیروز باما کسی بود از ما به ما با وفاتر ایینه ی فطرت ما از ما به مااشناتر دیروز باما کسی بود مانند خورشید صادق مانند باران صمیمی از باغ گل باصفاتر ب.دیم و دیدیم اورا گفت و شنیدیم اورا رفتیم تا اوج با او از عطر گلها رهاتر مرغان پر بسته بودیم پروازرا برده از یاد پروازمان داد مردی از اسمان ها فراتر او امد و پر کشیدیم تا بی کران ها رسیدیم رفت و شکستیم بی او از قلب او بی صدا تر فاطمه راکعی برگرفته از کتاب ادبیاتم والا ماکه نبودیم ولی شنیدیم و از بچگی با عشق امام بزرگ شدیم. اما خب شنیدن کی بود مانند دیدن. زندگی سرسره ایست میکنی دل از خاک پله پله تااوج می روی تاپرواز بعد از ان بالا می خوری سر ارام ذره ذره تا خاک تقدیم به صبر حضرت زینب(س) ای کاش فراغتی فراهم میشد از وسعت درد های تو کم میشد این بار مصیبتی که بر شانه ی توست ایوب اگر داشت قدش خم میشد دروسعت شب سپیده ای آه کشید خورشید به خون تپیده ای آه کشید ان لحظه که زینب(س)به اسارت میرفت بر نیزه سر بریده ای آه کشید! یک حادثه...کربلا...سفر...نیزه...حسین(ع) در کوره ی آفتاب ...سر...نیزه ...حسین(ع) خورشید فرو رفت به اعماق زمین وقتی که طلوع کرد بر نیزه حسین(ع) ای نخل !زوال دامنت را نگرفت زخم تو غرور کهنت را نگرفت هر چند بریدنت سرت را اما- بی سر شدن ایستادنت را نگرفت من قطعه ولی سپید بر میگردم دریک غزل جدید بر میگردم با حس چهار پاره در طرح جنون- یک مثنوی شهید بر میکردم. (م.ع)=میلاد عرفان پور استقلال ازادی جمهوریه اسلامی
الان باید برم تکالیف کانون زبانمو بنویسم ولی خب یه خاطره ی دیگه هم مینویسم بعد میرم چندروز پیش مامان خونه نبود باباهم خوابیده بود منم میخواستم شیرکاکائو درست کنم بخورم دیدم شکر نداریم رفتم از روی سرپله یه بسته شکر بردارم اقا رفتم همینطور که دنبال شکر بودم چشمم افتاد به یه گربه
حالا مونده بودم گربه کجابود همینجوری تو چشمای هم نگاه میکردیم من خشکم زده بود اخی اینقدر خوشگل بود که نگو
اما خب ترسیده بودم اروم اروم رفتم پایین البته تا دوتا پله بعدش ۳تا یکی پله هارو میگذروندم
رفتم گفتم بابا بابام از خواب پرید گفت چیه چی شده گفتم گربه گربه گفت گربه کجابود گفتم رو پشت بوم بابام رفت دید گربه ای نیست گفت مطمئنی گفتم اره بعد شنیدم بابام داره میگه بیا برو خوشگله اروم از همون جایی که اومدی برو
گفتم به بابامون با گربه ها حرف میزنه حالا گربه هم اصلا صدا نمیداد گفتم بابا رفت گفت اره زبون بسته حامله بود گفتم زبون بسته!!!!!!!!!اصلا بره یه جای دیگه مامنم اومد براش جریانو گفتیم حالا مامان من اصلا از گربه خوشش نمیاد ولی این بار گفت اخی تو این هوای سرد کجا رفته
گفتم بله بله حالا واسه گربه دل میسوزونی گفت اخه زمستونه گناه داره گفتم حالا اگه نگفته بودم که مقصر شناخته میشدم خلا صه اینقدر گفتن تا من عذاب وجدان گرفتم گفتم اصلا برید پیداش کنین خودم ازش مراقبت میکنم مامانم گفت کاراز کار گذشته دیگه رفته گفتم بیا مامانمونم شد طرفدار حقوق گربه ها ولی خداییش اون لحظه که گربه هرو دیدم داشتم سکته میکردم همون بهتر که رفت خب دیگه منم برم بای تاهای
![]()
![]()
بگو اینو ۲۰ نشی چیو میخوای بیست بشی
زبان ۲۰
امروز جغرافی نیم نمره غلط دارم
خب حالا بریم سر اصل مطلب اتفاقایی که این چند روز افتاد اول جمعه که فرداش امتحان ریاضی داشتم از خواب ر پا شدم کسی خونه نبود منم گشنه نبودم چشم مامانم دور دیدم صبحونه نخوردم
جزومو باز کردم شروع کردم به خوندن حدود ساعت ۱۰ بود که گشنم شد رفتم تو اشپز خونه تازه داشتم معادله حل میکردم اما مطمئن نبودم درسته یا نه ماشین حساب برداشتم شروع کردم به حساب کردن نونم دراوردم گذاشتم تو مایکروفر اقا رفتم تو اتاقم که ناگهان صدای جیغ مایکروفرو شنیدم پریدم ببینم چی شده دیدم ماشین حساب و گذاشتم روی ظرف نونی حواس جمعه دیگه
ماشین حساب و برداشتم دیدم داغ کرده زدم ۳۶ تقسیم بر شیش جواب داد ۴ رو خورده ای
حالا ترسیدم مایکرو فر خراب شده باشه بهش دست نزدم صبحونه خوردم بعد چند ساعت خواستم ناهار بخورم برنج دیروز و گذاشتم رو گاز ولی بلد نبودم گرم کنم
زیرشو روشن کردم خودمم دراز کشیدم که مثلا درس بخونم که ناگهان بوی خوش سوختنی به مشام گرامیمان رسید بلند شدم دیدم به به غذا سوخته تازه اب جوش هم گذاشته بودم اونم ابش ته کشیده کتری هم سیاه شده منم دستپاچه زیرشونو خاموش کردم پنجره رو هم باز کردم با دستگیره کتری رو انداختم تو ظرف شویی ابم باز کردم روش که ناگهان ابا شروع به جلزوولز کردنو ترکشاش بمن خورد و دستم سوخت حالا کی نسوز خیلی میسوخت ولی تحمل کردم پماد سوختنی برداشتم یه مشت باند هم گذاشتم روش والدین محترم اومدن گفتن چیکار کردی تمام اتفاق ها رو تعریف کردمو بابام به مامانم گفت میگم یکم به این بچه کار خونه یاد بده مامانم گفت میگه زیر بار میره خلا صه این تموم شد اما اتفاقای دیگه ای هم افتاده که بعدا براتون مینویسم فردا امتحان حرفه دارم باید برم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ازاون جایی که در طول ترم نمرات بسیار درخشانی کسب کردم(در لغت نامه ی دانش اموزان درخشان به معنی افتضاح هست
)میخوام این مدت بخونم شاید نمره هام بهتر بشه و بازم شاید دبیران محترم لطف بکنن نمره های ترم و کمتر ترتیب اثر بدن(البته میدونم که غیرممکنه
اما حالا شاید یه معجزه بشه![]()
![]()
من تا بیست و چهارم که اخرین امتحانمه نیستم البته چهاردهم میام یه سر میزنم چون فرداش امتحان زبان دارم و تو نیم ساعت خوندنش تمومه.ولی حالا تا اون موقع باید بشینم همش درس بخونم![]()
اگه خوبی بدی دیدین حلال کنین برام دعا کنین امتحانام خوب بشه.خب دیگه تا بیست و چهارم خدانگهدار همتون![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یعنی میبخشه؟![]()
![]()
![]()
![]()
بعدش اتاقمو جارو زدم .علومم شیمیشو خوندم ناهار خوردم الانم که اینجام.چند دقیقه ی دیگه هم باید برم بازعلوم بخونم.تازه کارای فردامم مونده
وااااااااااااااااای خدا چه قدر کارریخته رو سرم.شب هم میخوام برم مسجد دیگه هیچی ازم نمیمونه .بایدبرم به کارام برسم فعلا بای تاهای![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امروز دبیر پرورشیمون از مکه اومد چقدر دلم برای خنده هاش تنگ شده بود برامون سوغاتی مداد تبرک کرده برای ازمون ورودی دستش درد نکنه.خب باید برم خدانگهدار![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اهان یادم رفت من دوست نداشتم وبم سیاسی بشه ولی تحمل این یکی رو نداشتم میخوام بگم اون ادمایی که اغتشاش میکنن طرفدار هیچ کاندیدایی نیستن یه مشت جوونن که گول این ماهواره هارو خوردن و پره هیجانن نمیدونن کجا خالیش کنن میریزن تو خیابون.اما اینا به کنار هیچ کس اجازه ی توهین به رهبر این ملتو نداره تا وقتی من و امسال من تو این جامعه هستن که تعدادشونم خیلی بیشتر از این اغتشاش گراست این ادما هیچ کاری نمیتونن بکنن.من اماممو خیلی دوست دارمو طاقت توهین بهشو ندارم اونایی که ضد اسلام و انقلاب پاشدن خودش با دست خودش قبرشونو کندن هرکس جلوی اسلام بایسته شکست میخوره یه کلام:
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
البته چیز مهمی نیست ۱۰ تاشو تو خونه دارم.بعد از اینکه تو ضیح دادم یگانه گفت میخوای چیکاره بشی منم جوابشو دادم اونم گفت بهتره بشی دبیر ریاضی خیلی قشنگ درس میدی از دبیرمون بهتر درس میدی من اول کلی ذوق کردم بعدشم گفتم هدف من بزرگ تره.امروزم ۱۰ دقیقه ی آخر باز با بچه ها واسه امتحان ۴شنبه کار کردم قرار فردا هم کار کنیم که ایشالا امتحانمو ۲۰ بشم.خب آخرشم اینکه من یه سرما خوردگیه بد خوردم دعا کنین زود تر خوب بشم. خب دیگه بای![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


